گمان می کنم آزادم ولی جلو سرنوشت خودم نمی توانم کمترین ایستادگی بکنم، افسار من به دست اوست. Author: Sadegh Hedayat Copy Quote More from Sadegh Hedayat “دریغا که بار دگر شام شد / سراپای گیتی سیه فام شد همه خلق را گاه آرام شد / مگر م…” “زکی! مردن هم جدی نیست، شاید از هرکار و هرچیز دیگری کمتر جدی باشد.” “مرد میزبان: "گفت: «- من هیچ وقت در کیفهای دیگرون شریک نبودهام، همیشه یه احساس…” “برای من بزرگترین معجزه همین است که وجود دارم.”