در انتهای اندوه دریچه روشن گشاده است Auteur: احمد شاملو Copy Quote More from احمد شاملو “هرگز شب را باور نکردمچرا کهدر فراسوهای دهلیزش به امید دریچه ئی بسته بودم دل...” “نه باوری، نه وطنی جخ امروزاز مادر نزادهامنهعمر جهان بر من گذشته است.نزدیکترین…” “سرودِ پنجم سرودِ آشناییهای ژرفتر استسرودِ ستایشی دیگرستایشِ دستی که مضرابش نوازشی…” “من با خود بیگانه بودم و شعر من فریاد غربتم بودمن سنگ و سیم بودم و راه کوره های …”